قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2972
تاريخ الفي ( فارسى )
خود در آن محضر نوشته بود كه « هرگاه من لشكركشى كنم يا از بغداد به عزم جنگ بيرون آيم ، خود را از خلافت عزل كرده باشم . » چون اين خط را فقها و قضات و مفتيان مطالعه نمودند ، به خلع او فتوى دادند . از جمله اعيان بغداد شرف الدّين علىّ بن طراد زينبى [ 59 ب ] ، وزير مسترشد باللّه ؛ و صاحب مخزن كمال الدّين بن بقشلامى « 1 » ، و ابن انبارى كه در جنگ مسترشد باللّه ، سلطان مسعود ايشان را در بند كرده بود ، در اين وقت ، ايشان را از بند بيرون آورده همراه خود به بغداد آورده بود ، ايشان نيز از خوف سلطان مسعود در مقام قدح و خلع راشد باللّه شدند . القصّه چون سلطان به فتواى علما و اعيان دولت عباسيّه راشد باللّه را خلع نمود ، از ايشان پرسيد كه « شخصى كه لياقت خلافت داشته باشد از دودمان عباس پيدا كنيد . » و اعيان اهالى بغداد در آن باب بعد از تأمل بسيار گفتند كه « كسى از دودمان عباسيّه مستحق خلافت تواند بود ، عمّ راشد باللّه ، امير عبد اللّه بن مستظهر است . » « 2 » پس سلطان مسعود كس به طلب وى فرستاده او را حاضر گردانيد و به اطراف و جوانب محضرهايى مشتمل بر خلع راشد باللّه به خطّ علما و قضات و مفتيان فرستاد . مدّت خلافت او يازده ماه و يازده روز بود . ذكر خلافت امير عبد اللّه بن المستظهر كه به مقتفى لامر اللّه ملقّب بود در تاريخ ابن اثير جزرى مسطور است كه روز هجدهم شهر ذيحجة الحرام ، سلطان مسعود با جميع امرا و اعيان دولت ، امير عبد اللّه بن المستظهر را در دار الخلافه حاضر گردانيد و با او بيعت كردند و او را به المقتفى لامر اللّه ملقّب ساختند . سبب ملقّب ساختن او به اين لقب آن گفتند كه وى پيش از آنكه به منصب خلافت رسد ، به شش روز حضرت رسالتپناه ، صلّى اللّه عليه و آله ، را در خواب ديده بود كه آن سرور از روى التفات به او فرموده بود : « اى ابى عبد اللّه دانسته باش كه امر خلافت به تو خواهد رسيد . بايد كه در آن وقت به ما اقتفا - يعنى پيروى ما - كنى . » بنابراين ، او را به المقتفى لامر اللّه ، يعنى پيرو امر خدا ، ملقّب ساختند . و نيز در تاريخ ابن اثير مسطور است كه از جمله دو برادرى كه هردو متولى خلافت شدند ، يكى مقتفى لامر اللّه بود ؛ و ديگرى مسترشد باللّه ، كه هردو پسران مستظهر باللّه بودند . همچنين
--> ( 1 ) . منسوب به شهر شلام ( بين واسط و بصره ) كه بق ( پشه ) در آن بسيار است - سمعانى ، الانساب ، ج 1 ، ص 270 ؛ ياقوت ، معجم البلدان ، ذيل شلام . ( 2 ) . سلطان مسعود با زينبى نيز دربارهء گزينش خليفهء بعدى به مشورت نشست . زينبى گفت : اى سرور ما ، مردى را شايستهء اين كار مىشناسم . مسعود نامش را پرسيد . گفت : اگر نام او را ببرم ، بيم آن دارم كه كشته شود ، اما وقتى وارد بغداد شديم نامش را به تو خواهم گفت . هنگامى كه به تعيين خليفه نياز كردند ، زينبى ، ابو عبد اللّه محمّد مقتفى ، عموى راشد را معرفى كرد . - ابن طقطقى ، الفخرى ، 217 .